سلام دوستان من.چون جمعه های گذشته,با مطلبی که نیاز به
همکاری شما عزیزان,برای تکمیل شدن داره,در خدمتم.نظرات,
هفته ی آینده,منعکس می شه.مطلبی که برای این هفته انتخاب
کردم,عنوانش هست:
شلاق مکرر خاطرات!...
بیایید ابتدا این متن رو که از قضا چند روز پیش تو وب گذاشته بودم,
با هم مرور کنیم:
تابستان سال بعد وقتی،در خیابان نادری اهواز زنی را دیدم که
به نحو حیرت انگیزی به تو شبیه بود،نه تنها خودم را متقاعد کردم
که آن زن تو نیستی,بلکه خودم را ملامت کردم که هم چنان تو را
در وجود و چهره دیگران به یاد می آورم.می خواستم تو را در
درونم بِکُشم.به نظرم این پافشاری برای فراموش کردن تو باعث
شده بود چیزی غیر قابل فهم در درونم اتفاق بیفتد.درست به
همان اندازه که برای فراموش کردنت تلاش می کردم,به همان
اندازه تو در وجودم حضور داشتی.
بلقیس سلیمانی
بازی آخر بانو
امان از این شلاق مکرر خاطرات!خیلی از ماها این مشکل رو
داریم.خاطرات خوبی که دیگه(به هر دلیلی) تکرار نمی شه و
برگشت پذیر نیست!این جور مواقع معمولا آدما یکی از این دو
اشتباه رو مرتکب می شن:
1.غرق شدن در خاطرات.این بدترین کار ممکنه ست!یه خونه ی
امن تو تخیل خودت می سازی و دنیا رو تو همون زمانی که اون
خاطرات بود متوقف می کنیو هزاران بار مرور می کنی گذشته
رو.این یعنی مرگ تدریجی!
2.کشتن خاطرات!خیلی ها رو دیدم که همه کار می کنن واسه
این که اون خاطرات از ذهنشون پاک شه و کمی زندگی کنن!
نتیجه ش می شه متن نوشته ی بالا که با هم مرور کردیم!بدترش
هم اینه که واسه رهایی از اون خاطرات به یه ارتباط عجولانه و
بی تفکر,رو بیاری!
باید زندگی کرد و گذاشت خاطرات باشه.به روش های گوناگون
می شه این خاطرات رو عادی کرد.تا جایی که دیگه کم کم اثر
مخرب خودشو از دست بده و به شلاق مکرر خاطرات تبدیل
نشه!باید زندگی کرد!
نظر شما؟
سلام
منم موافقم که باید زندگی کرد.نه کشتن خاطرات درسته نه غرق شدن در اونا و از زندگی بریدن.باید در کنار یاد اون لحظه های شیرین به زندگی عادی ادامه داد
ممنون از حضور گرمت
سلام آدرس وب رو بنویسید
سلام..راستش جای این شلاق ها بد جوری روی تن من مونده...بعضی هاش بوی عفونت گرفته...جای فراق دوستم الهام...جای شلاق خاطراتی که با مرگش هنوز مونده...بعضی دردها خوب شدنی نیستن...چه بخواهیم چه نخواهیم...خیانت و دو رویی...فریب...اینکه سالها جوونیتو بزاری واسه اونیکه نفهمه ...اما شاید اینا هم جزیی از زندگیست...
سلام
من به این نوع زندگی میگم : زندگی موزه ای !!! یعنی اینکه ؛ آدمهایی هستند که فکر و دلشون شده موزه ی خاطرات گذشته و به روال اون خاطرات زندگی میکنن ! و هیچوقت هم از اون موزه ! خارج نمیشن .
فراموش نکردن گذشته خوبه ..... چه خاطرات خوب و چه خاطرات بد ! ولی نباید باعث بشه که زندگی امروزمون رو تهت تاثیر قرار بده ..
به درک
دوست من:
وبی که تو نت داریم جزی از شخصیت ماست!وقتی کاری می کنم تو این دنیای مجازی یعنی به واقع ما واقعی داریم این کارو انجام می دیم!
درخواست تبادل کردین و گفتم چشم.دست کم ۵ بار گفتین آدرس وب و نام وب رو بذار(چیزی که معلوم الحال هست!)!با وجود این که همون بار دوم مشخص بود قصد فقط مسخره بازی و تبلیغ مفت و مجانی وبتون بود با این حال هر ۵ بار نظر دادم.حالا هم این واژه ی زیبا که واسم به یادگار گذاشتین!
خدا همه ی ما رو به راه راست هدایت کنه!
باید خودمونو به چیزهای دیگه سرگرم کنیم تا زمانی برامون بی اهمییت شه
سلام خیلی موضوع جالبی گذاشتین من به این نتیجه رسیدم باید از گذشته درس گرفت خاطرات هم جزیی از گذشته ان با اینکه باصراحت میتونم بگم خودم هیچ وقت نمیتونم خاطرات رو فراموش کنم و معمولا مورد اول رو انتخاب میکنم ممنون
سلام
مرسی از اینکه بهم سر زدی
خاطرات جزی از زندگی گذشته و حال اند
نمی شود پاک کرد
نمی شود با آنها تا ابد زندگی کرد
خاطرات در خلوت ترین لحظه ها به آدم سر می زنن
به دور از هر گونه هیاهو...
درودی دیگر
با اندیشه ات همسو هستم.
اندکی بردباری و نگاه به سوی آینده و همواره امیدواری.
سلام ممنون که اومدی
اگه تو خاطرات غرق بشیم
مطمئنا زندگیمونو نابود میکنه
باید سعی کنیم فراموش کنیم
با فکر کردن به چیزای خوب
سلام عزیزم.جیگر من شما رو لینک کردم با یه عالمه افتخار به خاطر صداقت قشنگت.والا مطلب عجیبی بود انگار هم ما باهاش مواجه میشیم.دیدن کسانی که دوستشون داشتیم اما الان دیگه نیستن البت تو چهره دیگران.خو ب این خیلی قابل تحمل تره از دیدن کسانی که ازشون متنفریم و هستن.امیدوارم تونسته باشم منظورم رو برسونم عزیزم.میبوسمت.
╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬



╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬
♥ بــیـــخـــوב منـتــظـــر نبــــاش ♥
♥ تـــُــــو خـــُـــوבتــــ رَفــــتـــــے ♥
♥ بــمــیــــرمـــ از בلتنگـــے همــ ♥
♥ صـבایتــــ نمے کنمـــ برگــرבے ♥
╬♥═╬╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬
╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬╬♥═╬╬═♥╬
سلام مطلب جالبی بود
سلام.پست قابل تاملیه.باید بدونیم که بخش زیادی از وجود هرکسیو خاطرات گذشتش شکل میده و یه جز جدا نشدنی از زندگیه هر شخصه که این خاطرات میتونه شیرین باشه یا تلخ.اما آدما همه در برابر این خاطرات به یه شکل برخورد نمیکنن.بهتر اینه که با خاطرات شیرین زندگی کرد و از گذشته و خاطرات تلخ درس گرفت.از گذشته درس گرفت.در حال تلاش و زندگی کرد و آینده رو ساخت
سلام دوست سبز من . من خودم اینطور شدم اما دیگه بعد اون به هیشکی رو نیاووردم با خودم گفتم اون که اینقد برام مقدس بود این کارو باهام کرد وای به حال بقیه که هیچوقت اون حسو بهشون ندارم
موافقم
هر دوتاش ادمو به مرگ تدریجی میرسونه
ولی نمیشه خیلی ساده گفت که خاطراتو مرور نکنیم
و موافقم که یه رابطه بدون تفکر رو شروع نکنیم
ولی خب یه همدم نیازه
واقعا پست جالب و منطقی بود
ممنون دعوتم کردی!
سلام
بنظرم خاطرات بخش جدا نشدنی زندگی امروز ماست خاطرات شیرین می تواند زندگی خوب امروز ما را رقم زند و خاطرات تلخ نیز می تواند زندگی امروز ما را تغییر دهد ما بدون خاطرات زندگی نمی کنیم ...ممنونم از شما
جالب بود خیلی ممنون
سلام : ............
بله با مطلب شما موافقم .
اتقاقات زندگی ( شیرین و تلخ ) هیچگاه از ذهنو پاک نمیشه
اما باید مهارت پیدا کنیم که با این خاطرات چگونه برخورد کنیم
و اختیار احساسات و زندگی خودمونو به دست اونا ندیم .
این کار در یکی دو روز انجام نمیشه و پروسه خودش رو داره
منابع زیادی هستند که میتوانیم خود و افکار و احساساتمونو
ارتقا بدیم و نهاتیا بتونیم برای همون روزمون زندگی کنیم .
بسته به طرز نگرش هرفرد داره!
سلام

خاطرات سهمی است از گذشته هایی که به من رسید
این روزها دست خاطرم را سخت می فشارد
تکلیف روزهای غصه دار من با تو
یا بگیر دست خواهشم را
یا رها کن دست خاطرم را
سلام مهربون..
ممنون -ببخشید دیر اومدم..
وقتی می ایی..
در " وا" می شود..
وقتی می روی ..
در "بسته " می شود..
میبینی!!!
حتی در هم "وابسته" می شود
درود. من و شما اکثر مواقع هم عقیده هستیم. در اینجا هم اینگونه هست. هر چند این روزها نمیشه زندگی کرد. فقط باید زنده موند. تلخی خاطرات همیشه می مونه اما به قول شما شاید کم کم عادی بشن.
به نظر من چه خاطراتمان خوب باشه چه بد فرقی نداره همیشه و همیشه با ما هستند حالا هر چقدر زمان هم طول بکشه تا ما اونا رو فراموش کنیم اما باز در یک زمانی با یک تلنگر به یادمان میاید ...
باید گاهی با یادآوری خاطرات خوبمون خاطرات بد رو کمرنگتر کنیم....
نه غرق شدن در اونها کار درستیه و نه کشتن اونها
وقتی یاد یه خاطره میوفتی و داغت تازه میشه
نمیتونی فراموشش کنی
ولی میتونی
نذاری
دیگه اون اتفاق برات تکرار بشه
میتونی ازش درس بگیری
{باید زنگی کرد}
فاطمه




سلام
فکر میکنم مشکلات روحی ناشی از خاطرات گزشته نوعی بیماریه که ۹۹/۹۹٪مردم به اون مبتلا هستن.و در مان اون برای افراد مختلف متفاوته !بعضی از افراد در زمان کوتاهی میتونن همه چیز رو فراموش کنن و برای اون قسمت از خاطرات تلخشون یک جایگزین یا یک مسکن پیدا کنن و بعضی از افراد هم در طول زمان دچار بیماری های بدخیمی از جمله افسردگیهای شدید میشن .
به نظر من در این بحران به جای کشتن و غرق شدن باید نوح بود و کشتی ساخت....یعقوب بود و صبر کرد