سلام دوستان من.
۱.این ترانه ی ضد جنگ رو خیلی دوست دارم.
۲.این ترجمه ی همین ترانه ایه که هم اکنون از وب در حال پخش ه
I follow the Moskva
Down to Gorky Park
تا انتهای پارک "گرکی"، "مسکوا" را دنبال کردم
Listening to the wind of change
در حالی که به نسیمی متحولگر گوش میدادم
An August summer night
Soldiers passing by
در یک شب تابستانی ماه آگست سربازانی را می دیدم که از جلوی چشمانم می گذرند
Listening to the wind of change
و به نسیمی متحولگر گوش میدادند
The world closing in
دنیا روز به روز کوچکتر می شود
Did you ever think
That we could be so close,like brothers
هرگز فکرش را می کردی که روزی مانند دو برادر به هم نزدیک باشیم!؟
The future's in the air
آینده همه جا هست
I can feel it everywhere
آن را همه جا احساس می کنم
Blowing with the wind of change
و با نسیمی متحولگر می وزد
Chorus:
Take me to the magic of the moment
On a glory night
Where the children of tomorrow dream away
In the wind of change مرا به جادوی لحظه ای از شبی پر شکوه ببر که در آن
کودکان فردا در نسیمی متحولگر در آرزویش هستند
Walking down the street
در امتداد خیابان قدم می زنم
Distant memories
Are buried in the past forever
خاطراتی دور در گذشته مدفون شده اند
I follow the Moskva
Down to Gorky Park
تا انتهای پارک "گرکی"، "مسکوا" را دنبال کردم
Listening to the wind of change
در حالی که به نسیمی متحولگر گوش میدادم
Take me to the magic of the moment
On a glory night
Where the children of tomorrow share their dreams
With you and me
مرا به جادوی لحظه ای از شبی پر شکوه ببر که در آن
کودکان فردا آمال وآرزوهایشان را با من و شما به اشتراک می گذارند
Take me to the magic of the moment
On a glory night
Where the children of tomorrow dream away
In the wind of change
کودکان فردا در نسیمی متحولگر در آرزویش هستند
The wind of change blows straight
Into the face of time
نسیمی متحولگر بر صورت زمان می وزد
Like a stormwind that will ring
The freedom bell for peace of mind
مانند طوفانی که ناقوس آزادی را برای آسودگی خاطر به صدا در می آورد
Let your balalaika sing
What my guitar wants to say
بگذارید "بالا لایکا"هایتان بخواندد شعری را که گیتار من میخواهد بگوید
Take me to the magic of the moment
On a glory night
Where the children of tomorrow share their dreams
With you and me
مرا به جادوی لحظه ای از شبی پر شکوه ببر که در آن
کودکان فردا آمال وآرزوهایشان را با من و شما به اشتراک می گذارند
Take me to the magic of the moment
On a glory night
Where the children of tomorrow dream away
In the wind of change مرا به جادوی لحظه ای از شبی پر شکوه ببر که در آن
کودکان فردا در نسیمی متحولگر در آرزویش هستند
مرا به جادوی لحظه ای از شبی پر شکوه ببر که در آن
خیلی قشنگه لذت بردم
ممنون
خیلی زیبا بود
سلااااااااااام ممنون
برای اینکه بزرگ شروع کنی لزوما نباید بزرگ باشی ولی برای اینکه بزرگ شوی لزوما باید شروع کنی ...
روزگاران همه رفتند و
کنون هر شب ِ تار،
فارق از خواب ِ ز رویا سرشار،
با دو چشم ِ گریان،
و لبی از سر ِ غم، ناله کنان،
با دلی خسته ز موج ِ نیرنگ،
در همان کوچهء تنگ،
من به دنبال ِ کسی میگردم.
مطلب جالبی بود !
لینک شدید
فدای سرت گلم
خودم یه چیزایی سر هم کردم بهش تحویل دادم.
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل] سلام [گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل] اپم بدو بیا نظر یادت نره [گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل] بووووووس [گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
گفتـم غـم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتـم کـه ماه من شو گفتا اگر برآید
گفـتـم ز مـهرورزان رسم وفا بیاموز
گـفـتا ز خوبرویان این کار کمـتر آید
گفـتـم کـه بر خیالت راه نظر ببندم
گفـتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتـم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گـفـتا اگر بدانی هم اوت رهـبر آید
گفـتـم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفـتا خنـک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گـفـتا تو بـندگی کن کو بنده پرور آید
گفـتـم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفـتا مـگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
گفتـم غـم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتـم کـه ماه من شو گفتا اگر برآید
گفـتـم ز مـهرورزان رسم وفا بیاموز
گـفـتا ز خوبرویان این کار کمـتر آید
گفـتـم کـه بر خیالت راه نظر ببندم
گفـتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتـم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گـفـتا اگر بدانی هم اوت رهـبر آید
گفـتـم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفـتا خنـک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گـفـتا تو بـندگی کن کو بنده پرور آید
گفـتـم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفـتا مـگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
سلام عزیزم...
اره عزیز جون...
بازم پیش ما بیا...
فعلا بای
هر آوایی که از آزادی و صلح بگه خوشاینده..مرسی دوست عزیز...