عزیز من!
از این که این روزها،گهگاه،و چه بسا غالباً به خشم می آیی،ابداً دلگیر
و آزرده نیستم.
من خوب می دانم که تو سخت ترین روزها و سال های تمامی زندگی ات
را می گذرانی؛حال آن که هیچ یک از روزها و سال های گذشته نیز چندان
دلپذیر و خالی از اضطراب و تحمل کردنی نبوده است که با یادآوری آنها،این
سنگ سنگین غصه ها را از دلت برداری و نفسی به آسودگی بکشی...
صبوریِ تو...صبوریِ تو...صبوریِ بی حساب تو در متن یک زندگی نا امن و
آشفته،که هیچ چیز آن را مفرح نساخته است و نمی سازد،به راستی که
شگفت انگیز ترین حکایت هاست...
نادر ابراهیمی
*برای دونستن بیشتر از نادر ابراهیمی,اینجا کلیک کنین.
*برای خوندن نامه های قبلی,کافیه عنوان "ای عزیز..." رو در وب جستجو
کنید.
*اول راهنمایی بودم که اولین رمان زندگیم رو خوندم!رمانی خارجی.بعد از
هشتمین رمان خارجی بود که اول بار رمانی ایرانی به دلم نشست!
از مرحوم نادری(متاسفانه هر چی فک کردم اسمش یادم نیومد که این جا
بنویسم!)
*و این شد سرآغاز آشنایی من با رمان های ایرانی!
*این چهل نامه ی مرحوم ابراهیمی به همسرش,هر نامه ش,خودش کتابی
جداگونه ست و قابل تدریس در دانشگاه!
*در مورد مطلب "زندگی جادویی!..." حتما نظر بذارین.
سلام
لطفاً این صفحه رو ببینید
http://www.wallpaint.ir/fa/module.content_Page.32.html
خوشحال میشیم شما یکی از همکارای ما باشید
با آرزوی موفقیت :)
جغدی روی کنگره های ۲نیا نشسته بود.زندگی را تماشا می کرد.رفتن و ردپای آن را.آدم هایی را می دید که به سنگ وستون به در ودیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند ستون ها فرو می ریزند درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاج های شکسته غرور های تکه پاره شده را لا به لای خاکروبه های کاخ ۲نیا دیده بود.او همیشه آوازهایی درباره ۲نیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های دل ضخیم آدم ها با این آوازها کمی بلرزد.روزی کبوتری از آن حوالی می گذشت.آواز جغد را که شنید گفت:بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی.آدم ها آوازت را دوست ندارند.غمگین شان می کنی.دوستت ندارند می گویند: بد یمنی و بد شگون و جز خبر بد جیزی نداری.جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.سکوت او آسمان را افسرد.آن وقت خدا گفت:آواز خوان کنگره های خاکی من.پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟دل آسمانم گرفته است.خغد گفت:خدایا آدم هایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.خدا گفت:آوازهای تو بوی دل کندن می دهد.آدم ها عاشق دل بستن اند.دل بستن به هر چیز بزرگ و کوچک.تو مرغ تماشا و اندیشه ای..وآن که می بیند و می اندیشد به هیچ چیز دل نمی بندد.دل نبستن قشنگ ترین سخت ترین کار ۲نیاست.اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های ۲نیا می خواند و آن کس که می فهمد می داند که آواز جغد پیغام خداست.
اپم منتظرحضورگرمت هستم
در متن اینه و آب
در رقص برگها
پاییز
داغیست بزرگ
و عریانی هر درخت
خنجری فرورفته
در پشت زمین
و حیات
همچنان ادامه دارد.
salam.upiiiiiiiim
نمیشه ی بار بگه جیگر من





یا عسل من
ولی عجب نامه هایی هستش
آهنگ وبلاگت خعلی خاص و زیباس
چقدر به دلم نشست.اصن،انگار برا من گفته باشه!
[گل]
خوبه که ادامه ی نوشته هاتو کوچیکش کردی
خیلی زیبابود دوست خوبم موفق باشی