سلام دوستان من.چون جمعه های گذشته,با مطلبی که نیاز به
همکاری شما عزیزان داره,در خدمتم.نظرات هفته ی آینده,منعکس
می شه.مطلبی که برای این هفته انتخاب کردم عنوانش هست:
تو که عادت داری!...
این پیامک رو چند روز پیش دریافت کردم(منظورش من نبودم ها!سوء تفاهم
نشه یه وقت!):
"باید به بعضی ها گفت:ناراحت چی هستی؟
دنیا که به آخر نرسیده!من نشد,یکی دیگه!تو که عادت داری!"
این زود زده شدن ها و این بهونه های الکی برای شروع جدید با آدم جدید
و این مدام عوض کردن ها و عوض شدن ها رو متنفرم!
کاش کمی,نه واسه طرف مقابل,که واسه خودمون ارزش قائل می
شدیم.واسه چیزی که بهش می گن انسانیت!
نظرات خواهشا فراتر از صرف تایید باشه!مرسی.
رنگین کمان حکایت دنیای دیگریست
اینجا فقط سیا ه و سفید است خوابها...
سلام دوست من
با احترام به غزل دعوتید.برقرار باشی.
سلام لینکتان کردم
هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند ...
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است
آپمممممممممممممممممممم
هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند ...
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است
آپمممممممممممممممممممم
سلام
وقتی اساس کار تو زندگی اشتباه چیده بشه بعد مدتی برامون خسته کننده شده و ب دنبال تغییر میگردیم بنابراین ب اشتباه اون چیزی رو ک نباید تغییر میدیم یا عوض میکنیم
احتمالا اینا همش برمیگرده ب عدم آگاهی، تفکر و تنبلی!
اگه تغییرات عقلانی تو زندگی داشته باشیم باعث رشد و تعالی ما میشه و اگه از روی میل و احساس ب دورو برمون نگا بندازیم و تصمیم بگیریم قضیه برعکس میشه(همون ک شما گفتی)!!!
موفق باشید
اگه اینجوری پیش بره هر ثانیه باید بگی ببخشید شما همون آدمه یه ثانیه قبلی؟!!!
نمیدونم چرا انقد زود خسته میشن از هم.
درد بزرگیه
کاش راه حل داشت
البته داره ها(یه کم تحمل میخواد)
سلام این عادت ادمای این زمونه شده متاسفانه.....
می ترسم که عمر مجال دوباره دیدنت را ندهد.
اشکم سرازیر ازحسرت روزهای هدر رفته است .
اگر آمدی ونشانی من به گورستان شهر بود .
فقط خوبیهایم را به خاطر آور ...
سلام
ممنون قسم هم نمیخوردی باور میکردما
من چون میرم کلاس خواستم اگه کسی اشنایی داره ازش راهنمایی بخام یا اگه سوالی برام پیش اومد از اون بپرسم به هر حال ممنون.
==========
در مورد پستی هم که گذاشتی باید گفت که یه جورایی حق با شماست ادم باید برا خودش ارزش قائل بشه
اما...
یه وقتایی اونقد احساس غم و تنهایی میکنی که اونقد حوصلت سر میره ک مجبوری با یه ادم جدید همصحبت یا اشنا بشی مجبوری یه جوریی خودتو خالی کنی با صحبت کردن با درددل
دله دیگه ..........!!!!!!!!
ولی اگه بتونی جلوی این احساس رو گرفت خیلی خوب میشه اونوقت مجبور نیسیتی واسه سرگرمی یا از رو تنهایی به هر کسی دل ببندی .
اخ چه متن غمگینییییییییی
وناراحت کننده ای برای همه تاریخ مصرف گذاشته
شه فرستاد آن طرف یک دو رسول
حاذقان و کافیان بس عدول
تا سمرقند آمدند آن دو امیر
پیش آن زرگر ز شاهنشه بشیر
کای لطیف استاد کامل معرفت
فاش اندر شهرها از تو صفت
نک فلان شه از برای زرگری
اختیارت کرد زیرا مهتری
اینک این خلعت بگیر و زر و سیم
چون بیایی خاص باشی و ندیم
مرد مال و خلعت بسیار دید
غره شد از شهر و فرزندان برید
اندر آمد شادمان در راه مرد
بیخبر کان شاه قصد جانش کرد
اسپ تازی برنشست و شاد تاخت
خونبهای خویش را خلعت شناخت
ای شده اندر سفر با صد رضا
خود به پای خویش تا سؤ القضا
در خیالش ملک و عز و مهتری
گفت عزرائیل رو آری بری
چون رسید از راه آن مرد غریب
اندر آوردش به پیش شه طبیب
سوی شاهنشاه بردندش بناز
تا بسوزد بر سر شمع طراز
شاه دید او را بسی تعظیم کرد
مخزن زر را بدو تسلیم کرد
پس حکیمش گفت کای سلطان مه
آن کنیزک را بدین خواجه بده
تا کنیزک در وصالش خوش شود
آب وصلش دفع آن آتش شود
شه بدو بخشید آن مه روی را
جفت کرد آن هر دو صحبت جوی را
مدت شش ماه میراندند کام
تا به صحت آمد آن دختر تمام
بعد از آن از بهر او شربت بساخت
تا بخورد و پیش دختر میگداخت
چون ز رنجوری جمال او نماند
جان دختر در وبال او نماند
چونک زشت و ناخوش و رخ زرد شد
اندکاندک در دل او سرد شد
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
کاش کان هم ننگ بودی یکسری
تا نرفتی بر وی آن بد داوری
خون دوید از چشم همچون جوی او
دشمن جان وی آمد روی او
دشمن طاووس آمد پر او
ای بسی شه را بکشته فر او
گفت من آن آهوم کز ناف من
ریخت این صیاد خون صاف من
ای من آن روباه صحرا کز کمین
سر بریدندش برای پوستین
ای من آن پیلی که زخم پیلبان
ریخت خونم از برای استخوان
آنک کشتستم پی مادون من
مینداند که نخسپد خون من
بر منست امروز و فردا بر ویست
خون چون من کس چنین ضایع کیست
گر چه دیوار افکند سایهٔ دراز
باز گردد سوی او آن سایه باز
این جهان کوهست و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا
این بگفت و رفت در دم زیر خاک
آن کنیزک شد ز عشق و رنج پاک
زانک عشق مردگان پاینده نیست
زانک مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنده در روان و در بصر
هر دمی باشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده گزین کو باقیست
کز شراب جانفزایت ساقیست
عشق آن بگزین که جمله انبیا
یافتند از عشق او کار و کیا
تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست
برای تو مینویسم همجنس من:بترس بانو!»
بترس! از این جماعت بترس و دوری کن .
بترســ از مردهایی که همه جای خانه شان دستمال کاغذی پیدا می شود.
بترســـ از مردهایی که انگشت های نوازشگرشان پستی و بلندی های بدن ات را هنرمندانه پیدا می کنند.
بترســــ از مردها...یی که آدامس کبالت توی داشبرد ماشینشان، توی کشوی میز مطب شان،یا طبقه سوم کتابخانه شان پیدا می شود.
بترســــ از مردهایی که فرق Always و Alldays را می د...انند.
بترســــ از مرد هایی که برای هر مناسبتی یک حولهی نو از توی کمدشان بیرون میآورند.
بترســــ از مردهایی که میدانند کِی بگویند: « جان... جانم...»
بترســــ از مردهایی که با خودشان فکر میکنند:« این حلقهی سیاه چیه دور چشماش...» و میگویند:« تو چشمات سایه سرخوده ها بانو!»
بترســــ از مردهایی که میدانند گاهی باید برایت «علی کوچولو»ی فروغ را بخوانند و گاهی «یه شب مهتاب» شاملو را.
بترســــ از مردهایی که حواسشان جمع است،خیلی جمع است، آنقدر که وقتی در یک روز خاص، با یک پلاستیک پسته میآیند دیدن ات، سرخ میشوی. از شرم و از لذت.
بترســــ از مردهایی که کنارشان فکر میکنی زیباترینی، بهترینی. که وقتی هستند، فکر میکنی زندگی شاید چیز دلنشینی باشد.
اما نیست.
فقط لطفا "بترس بانو" التماست میکنم از این جماعت "بترس" و دوری کن!
سلام حس سبز عزیز:اول بگم بابت اینکه اینقدر دیر به دیر میتونم از مطالب قشنگت استفاده کنم متاسفم و از تو دوست عزیزم معذرت میخوام.دومم اینکه،دقیقا حسی که تو از ورزشگاه رفتن بدست آوردی،منم اون روز تجربش کردم.یعنی من غلط کنم دیگه بخوام ورزشگاه برم.
اما در مورد"تو که عادت داری..."
آقا مشیری میگه:"گفتگو از مرگ محبت،گفتگو از مرگ انسانیت است..." وقتی جای نامه های بلند رو چند خط پیام کوتاه میگیره و جای فقط یه نفر دوس داشتنو،بی کلاسی گرفته،همین میشه دیگه.خیانتا و بی اعتمادیا و مرگ انسان بودن....
راستی یادم رفت بگم.یه پیشنهاد داشتم واسه حس سبز:
به نظر من اگر بعد از اینکه نظرات همه رو گذاشتی و خودت خوندیشون.اگر یه نتیجه گیری یا خلاصه کوتاهی از نظرات دوستانو بتونی خودت برداشت کنی و بنویسی هم بد نباشه.که ببینیم آقا چی شد موضوع؟نظر دوستان چجوری بود...
سلام ، ..
آری ! شاید ، شاید عادتنم عادتی باشد عادت وار
اما ماندنم چه سود ، ..
اندکی بعد :
کجا روم کجا روم که دلم پایبند محبت توست
اما چه کنم که دلم گرفتار است
گرفتار بدی های "تو"
ببخشید اگر خوب ننوشتم بزرگوار
موفق باشید .
سلام
در دوستی های تفریحی عشق های خیابانی معمولا چنین مسائلی پیش میاید.
وقتی دلبستگی و نیاز نباشه به راحتی می توان گفت این نشه یکی دیگه.
اما وقتی محبت و عشق با نیاز همنفس و همدم آغشته شود دیگه نمی توان گفت این نباشه یکی دیگه زیرا تنفس اکسیژن با کربن تفاوت میکند
درودی سبز به دوست سبز خودم
خیانت فقط این نیست که دو نفر که با همن بهم خیانت کنن این نوع خیانت متاسفانه میان ما مرسوم هست
به نظر من هر روزه ادما بهم خیانت میکنن و بزرگترین خیانت دروغه و هزاران هزار زن و مرد یا اونایی که پیمان عشق بستن بهم خیانت میکنن چونکه مفهوم عشق رو نمیدونن
به قول حسین پناهی : از عشق گفتن برای ما آدما هنوز زوده
واقعا این حرف گفتنش هم درست نیست چه رسد به عمل کردنش
به نظر من تمام کسانی که این حرف رو قبول دارند یا خودشون مداوم به این گفته عمل میکنند از عشق و دوستی های عمیق بهره ای نداشته اند. اونها فقط عشقها و دوستی های خیابانیه چند روزه رو قبول دارند.این افراد وقتی در زمان دوستی های دوران جوونیشون این رفتار رو دارند مطمئنن بعد از زندگی مشترکشون هم همین رفتار ها رو ادامه میدهند حتی اگر خودشان هم از زشت بودن این رفتارها خبردار باشند باز یا عادت یا دلایل دیگه ای برای کارشون دارند.
من دوستی دارم که با یکی از آشنایان دوستی بسیار عمیقی داشت به طوری که الان بعد از چند سال که از مرگ دوستش میگذره باز هم به اون وفادار مونده با این که از موقعیت عالی ای برخورداره اما هنوز کس دیگه ای رو به زندگیش راه نداده...
که به نظر من تعداد اینجور اشخاص خیلی کم هستش...
امیدوارم که جوانانمون کمی به خودشون بها بدن و همیشه انسانیت رو مد نظر داشته باشند...
سلام دوست خوبم قضاوت کردن در این مورد خیلی ساده نیست چرا که بهم خوردن یک رابطه منطقی به خیلی عوامل بستگی دارد شما طرف دیگر معادله را محاسبه می کنید طرفی که انکار حقیقت است انکار واقعیت ست واین خیلی مشکل ساز می شود صحبت معادله دومجهولی یا چند مجهولی نیست حرف یک خط راست وحقیقت است که در ان خیلی از بایستگی ها ونبایستگی ها باید از هر دو طرف رعایت شود . وگرنه قطع رابطه عین ثواب است
به سلامتی اون کسی که داشت میرفت
گفتم نرو نمیتونی فراموشم کنی …
برگشت نگام کرد ،
گفتم دیدی نمیتونی …
گفت: ببخشید شما ؟
عاقبت عشق و احساس امروزییییییییییی..........
سلام ممنونم که اومدی
خب باید سعی کرد که وابسته کسی یا چیزی نبود همیشه تو احساس هم آدم باید کمی کنترل داشته باشه و انعطاف پذیر تو رابطه افراد دیگه
daghighan zadi too khaaaal.asan in kar che mani dare?


hatman del harze shode ke har bar yeki digaro mikhad.ensaniat bokhore too saresh bayad 1 nokhod sho ur dashte bashe
mamnoooon aaaaaliiiiiiii booooood
آسمـان هـم کـه بـاشی
بـغلت خـواهــم کـرد …
فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش
هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد …
پـُر از عـاشـقـانـه های تـو
دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟…
سلام
ممنون از حضور سبزت
ببخش دوست عزیز بابت تاخیرم
راستش راجب این موضوع نمی تونم نظر بدم....شاید چون نمی تونم درک کنم کسی چنین افکاری داشته باشه....متاسفانه می دونم وجود داره به نظر من یه عشق واقعی نه دل زدگی میاره و نه فکره یه شروع دوباره...
شاید مشکل اونه که خیلیا فرق عشق و هوس رو نمی تونن درک کنن و وقتی جای این دو با هم عوض شه باعث میشه به قول شما انسانیت رو زیر پا بزارن و از این شاخه به اون شاخه بپرن!!!
شادباشی[گل]
سلام و درود دوست عزیز
بسیار سپاس گزار حضور گرمت هستم ...
اما در مورد مطلب تو که عادت داری.....درست میگی ...این روزا
با یک مقدار ادبی و احساسی حرف زدن همه چی رو راحت توجیه میکنن ...ولی نه ...این جور نیست ....انسان وقتی حرف میزنه
دل میبنده ...دوست میشه و و و و و همه و همه ارزشمنده
تنوع در همه چی خوب نیست بلکه هرزگی و دله گی میشه ....و یک کمی شبیه به قانون جنگل ...اونجا تو رفاقت (دور از جان ) و در ارتباط با هم بودن ثباتی نیست و هر بار انتخابی جداگانه و جدیده ....آیا انسان هم تا این حد تنزل پیدا کرده ؟؟؟؟
بابت مطلبهای متنوع پر مفهوم و به روزت سپاسگزارم
متاسفم برای ادمهای به ظاهر انسانی که انسانیت را فراموش کردند . و جالب اینجاست که این ادمها در دل بسیار غمگین و سرشار از شک هستند.
خدایا من و امثال منی که مخالف این عادت ها هستیم را از شر این گرگ صفت ها در امان بدان.
man sher minevisam ama harchi talash mikonam ie chizi begam k khodamo khali konam nemish khase shodam az adamaie avazi k ta be ie adame sade bar mikhoran enghad dorogh migan hame bavareto az bein mibiran bad tu cheshat nega mikonam migan to k miduni to khabar dashi to chera injuri man ie fekre dg mikardam khob manam ie fekre dg mikardam fekre bi fekri bi khiali vaghti to hac halam beham mikhore az hame avaziaie donia k fek mikonan faghat hamin chiza moheme begzar k donia mahale gozare are dokhtar begzar bano jamaat to doniaie khaki kheili dastane ghamnaki dare hata age zibaie khofte o peranseso har kofti bashe age to ghese ham bashe ghamnake sar anjamesh begzar k donia gozaras ieki mano az kofr dar biare man fek mikonam in edalate khodaee k migan kojaie in donias kojas kojas kojas........